جمعى از نويسندگان
166
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
شخصيت عُنوان بصرى شناخت ما از عنوان بصرى تنها به همين حديث ختم مىشود . از نام ، نسب و وضعيت توصيفى او در كتب رجال شيعه و سنى خبرى نيست . آنچه از اين حديث دربارهى او درمىيابيم ، اين است كه وى تا 94 سالگى از شناخت امام صادق ( عليه السلام ) و جايگاه رفيع امامت محروم بوده است . عنوان بصرى پيش از اين ديدار ، بيشتر مريد مالك بن انس ( م 179 ق ) ، از فقيهان بنام و صاحب فرقهء سنى ، بوده است . بعيد است كسى در دوران امام ششم در مدينه و يا حتى ديگر بلاد اسلامى بوده باشد ولى شخصيت علمى امام صادق ( عليه السلام ) را نشناسد چه اينكه به بيان شيخ مفيد در ارشاد « 1 » و اعتراف ابن حجر در الصواعق المحرقه « 2 » آوازه علمى امام به همه شهرها رسيده بود و دانشجويان از همه جا براى استفاده از ايشان راهى مدينه مى شدند . بنابراين او امام را مى شناسد ولى چون از مخالفان بوده قصد نداشت كه براى كسب معرفت نزد امام بيايد . نكتهء پسنديده در حيات عنوان بصرى ، علاقهمندى وى به دانش و حقيقت حتى در سالهاى پايانى عمر ، است . ولع و تشنگى او به معارف الهى را از اين حديث زيبا مىتوان دريافت . حديث عنوان بصرى دو بخش دارد ؛ بخش نخست سبب ورود حديث « 3 » را تبيين نموده است و بخش دوم ، متن اصلى فرمايشات امام صادق ( عليه السلام ) است كه به صورت پرسش و پاسخ بيان شده است . سبب ورود حديث « كتاب مشكاهى الانوار گزارش مىكند كه عنوان بصرى مردى سالمند ، كه 94 سال عمر كرده بود ، مىگويد : سالها پيوسته نزد مالك بن انس با وى رفت و آمد داشتم ، اما چون جعفر صادق ( عليه السلام ) در مدينه حضور يافت ، با وى باب رفت و آمد را گشودم و دوست داشتم ، همانگونه كه از مالك [ بن انس ] كسب معرفت مىكردم ، از وى نيز كسب فيض كنم . پس روزى به من فرمود : « من از طرف حكومت تحت نظر هستم « 4 » و در عين حال در همهء ساعات شب و روز اذكارى دارم . پس مرا از ذكرم باز مدار و دانش خود را ، چون گذشته ، از مالك بگير و با وى رفت و آمد كن » . « 5 »
--> ( 1 ) - محمدبن محمدبن نعمان ، شيخ مفيد ، الارشاد ، ج 2 ص 197 . ( 2 ) - احمدبن حجر عسقلانى ، الصواعق المحرقهى ، ص 201 . ( 3 ) - سبب ورود حديث ، يعنى زمينهاى كه موجب شده است تا معصوم ( ع ) سخن بگويد و حكمى را بيان و مسألهاى را طرح يا ردّ و انكار كند يا حتى كارى را انجام دهد ؛ عبدالهادى مسعودى ، روش فهم حديث ، ص 128 . ( 4 ) - در متن روايت آمده است : « « إنى رجلٌ مَطلوبٌ ومع ذلك لى أورادٌ . . . » وبرخى از مترجمان پنداشته اند كه مطلوب يعنى طلب شده و مرجع شيعه و كسى كه مردم براى مشكلات و سوالات خويش به ايشان مراجعه مى كنند . وحال آنكه اگرچه مطلوب : اسم مفعول « طلب » به معناى طلبشده ، جست و جو شده و مراجعهشده است اما به نظر مىرسد كه اين معانى در اين متن راه ندارد . با مطالع متون تاريخى درمىيابيم كه اگر اين واژه چنانچه در تركيب با رَجُل بيايد ، يعنى بشود : « رجل مطلوب » ، اصطلاحى بوده كه در در ادبيات كهن به كار مىرفته است و معناى تحت تعقيب و يا زير نظر داشتن از جانب حكومت . نك - : طوسى ( شيخ طوسى ) ، امالى ، ص 479 ؛ و نظير اين متن : ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابى طالب ج 4 ، ص 248 ، ابنعساكر ، تاريخ دمشق ، ج 10 ، ص 209 . . ( 5 ) - طبرسى ، علىبنالحسن ، مشكاهىالانوار ، ص 562 .